* هرگاه کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم، آنقدر در من هراس از گرفتن دستی هست که در گم شدن نیس
* به شراب خندهایت که ازان همیشه مستم گل من تو را نه اکنون، همه عمر میپرستم.
* دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند.
* گرچه از فاصله ی ماه به من دورتری، ولی انگار همین جا و همین دور و بری، ماه می تابد و انگار تویی میخندی، باد میآید و انگار تویی میگذری
*خواستم زندگی کنم راهم را بستند، خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است، خواستم عاشقی کنم گفتند دروغ است، گریستم گفتند بهانه ست، خندیدم گفتند دیوانهست. دنیا را نگه دارید من میخواهم پیاده شم (دکتر شریعتی)
* اندیشه خداوند بالاتر از فکر کوتاه ماست، به اندیشه قشنگ خدا می سپارمت
* قصه از حنجره اینست، که گره خورده به بغض، یک طرف فاصلههاست، در همه آوازها، حرف آخر زیباست، آخرین حرف تو چیست؟ حرف من دیدن توست
* برای محبتهایی که عمیقند، ندیدن و نبودن هرگز بهانه از یاد بردن نیست
مگه خودت آبجی نداری که به آبجی مردم چشمک میزنی؟
یا ابوالفضل...
ایجوری خوبه!
نمیدونستم چشمک به نوشته های آبجب مردم هم مشکل داره...
بفرما...دیگه اصن چشم بسته نمیشه که بخواد چشمک بزنه :
فوت فوت
آخه نمیگی چشات خشک میشه
میخای رو دستمون بمونی
اخه چشمک نمیخاد که
مگه سر کوچه وایسادم که چشمک میزنی
اصن ما شکــــــر خوردیم آجی!
بگذر تو رو خدا...
فک کنم دیگه ایجوری حرفی توش نباشه :
نه مجتبی جان این چه حرفیه
شما بیا چشمک بزن
کسی کاری نداره
حالا گریه نکن
اورین پسر گل
هییییی...یکم دیگه از گریه ام مونده....بزا تموم شه....چشم...
ما چاکریم آجی...
گریه نداره گل پسر
اگه گریه نکنی برات آبانوبی (آبنبات چوبی) میخرم
آورین
نه نه! من هام هام موخام...
باشه مجتی جان
به مامانت بگو بهم تل بزنه که دستورشو به مامی جان بگم
به مامان بگم چیه !!!!


گفتم شاید میخوای خودت درست کنی واسمون...
بیخی (بیخیال) حاج خانوم...
هییییی...
غصه نخور مجتبی جان
خودم یه بار واس همتون درست میکنم
غصه نخورم چـــی بخورم گشنه نمونم ؟!


لطف میکنی...