خاطرمان باشد که یادهم باشیم شاید سالها بعد در گذر جاده ها از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود.
درباره من
خدا من تو بهترین فصل که پاییز و تو بهترین ماه که آبان باشه با کلی نمک و خوشکلی به خانوادم هدیه داد و قبل اینکه منو با لک لک ها بفرسته ، لوپمو بوسید که سرانجامش چال لوپ شد
ادامه...
من نمی شناسمت
از آذر داری می نویسی ؟
آفرین که نمی شناسی
منم نمی شناسمت
داستان دارهِ شروع این وبلاگ، میخاستم از همون اذر از اینجا شروع کنم ولی سرنوشت نذاشت
: "من آمدم تا بدون هیچ ردپایی از گذشته بنویسم

دوس دارم برای دل خودم بنویسم بی آنکه کسی مرا بشناسد"
چقد جالب....
پس خدا کنه دلت آروم شه با نوشته هات....
نمی دونم چرا احساس میکنم که 331 باشی
دل من با نوشتهام اروم نمیشه
بلکه...
بیخیال
331 ینی چی ؟!
منظور خاصی نداشتم...بهتون بر نخوره
نه یکی از دوستام اسمش 331 بود
فک رکدم شمایید
چرا بهم بربخوره
آها...
پس اشتباه فک کرده بودید بالام جان...
هیچی...
فک کردم یه لحظه احساس کردید،از اینام که میخوام واسه خودشیرینی یه حرفی زده باشم و ...لی لی به لا لاتونم گذاشته باشم...
نه بالام جان من هیچ فکری نمی کنم
نیس دختر مثبت اندیشی هستم ازون لحاظ میگما
پـ خدا رو شکر...
بله مرسی خدا رو شکر