|
سنگ، کاغذ، قیچی میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .
|
ندیدمش ولی دلم براش تنگ شده احساس خوبی بهش دارم خوشم از باباش نماید ولی دلیل نمیشه که بخاطر باباش بهش کم محبتی کنم حس عجیبی بهش دارم. خیلی دوس دارم ببینمش و ببوسمش فقط اینو میدونم که صورتش خیلی لطیفه آخی عسیس دلم ولی به خاطر دیدنش باید چند ماهی صبر کنم آخه فعلا ماموریته و تو سفر ----------------------- پ.ن: خاستیم دل امتی رو خوشحال کنیم و اصل ماجرا رو نگیم و از آخر شروع کنیم ولی خوشبختانه سوءتفاهمی پیش اومد که باعث شد که اسم آقا امید این وسط حلوا حلوا شه نه بابا خبری شد جز دوری شما دوستان و اینکه من دارم خاله میشم. این آبجیمون هم 2قولودار خواهد شد عین آبجی بزرگم بابام خیلی خوشحاله قراره اسمش رو تو کتاب گینس ثبت کنن. [ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 11:44 ] [ خودم ]
[ نظرات (18) ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||